قهرمان ميرزا عين السلطنه
6995
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نفر مسلم باقى نمانده . در دول بالكان بيشتر مسلم بود امروز همه را يا جبرا مسيحى نموده [ اند ] يا بقدرى تعدى و ستم نمودند كه جلاى وطن كردند . اما در ممالك اسلامى روزبهروز [ مسيحى ] زيادتر شده و احدى نسبت به آنها سختگيرى نمىكند . در رفاه و امنيت مىباشند و اين يكى از خصايص و مزاياى دين اسلام است . دربارهء سردار سپه بعد گفت رئيس الوزراء آدم سادهاى است ، قلب پاك دارد . سرباز بىآلايشى است . زود فريب مىخورد . مردم لبخند زدند ( چند نفرى كه نزديك من بودند گفتند بگو خر است و همه را خلاص كن ) . انگلوفيلها هرچه مىگويند قبول مىكند . روسفيلها آنچه بگويند اطاعت مىكند . دشمنان دين و آزادى هرچه بگويند مجرا مىدارد . اطرافيان او مثل اينكه قول دادهاند كه هرچه مىكنند و مىگويند بر خلاف مصالح عموم باشد . حرف اينجاست . آنچه به جامعه شده هيچ ، هرچه به سر خودش آوردهاند احساس نمىكند . هنوز هيچ كارى نشده سكه مىزنند ، رخت مىدوزند ، سرود مىگويند ، چه و چه كه همه را مىدانيد ( بطور محقق بيست و پنج هزار تومان از پول خودش سكه زده است و همه را در جعبهها گذاشته بودند كه به فوريت به همهجا ببرند ) . اين آدم مگر چندى قبل محبوب همه نبود ، چه شد كه امروز محل تنفر عموم واقع شده است . چرا بايد علت را نداند . من با او خيلى حرف زدهام . به او مىگفتم اگر بزرگى و رياست مىخواهى هميشه خودت را خادم ملت قلم بده ، اگر بهغير آن رفتار كنيد آقا و بزرگ نخواهى شد . گوش به حرف آنها داد كه گفتند سرت مثل سر شاه مىماند ، كجات به كجاى فلان آدم . تو با ملت نمىتوانى دربيفتى ، تو را خورد مىكنند . اى مفتش برو بگو . چند روز هم براى پوزش و ساختن با ملت وقت دارى . اگر اين چند روز گذشت ديگر معذرت [ مفيد ] نمىشود و كار گذشته است . امراى شرق و غرب اينها فوش و هايگ و ديگران نيستند . تقى ، حسن ، عبد اللّه ، محمود ، همه اهل اين مملكت و از شما مىباشند چه مىتوانند بكنند . شما را به خدا اينها كار است . هر پاكتى از شهرى مىرسد يك مهر روى آن است جمهورىطلبان فلان شهر . خوب اين همان است كه مىگفتيم نشود و حالا درست كردند كه هر شهرى هر ولايتى استقلال بههم بزند و يك مهملى بگويد . اين دولت مركزى شد ، اين رئيس الوزراى آن دولت شد . كسى كه نيست اصلاح كند . همه مردم ولايات در شكنجه در عذاب ، در فشار و زير چوب ، زير شلاق ، خدايا خودت اصلاح كن و به داد برس . پائين آمد و رفت . ( پايان نطق خالصىزاده )